Underplayed Gems

Champion Shamsi (1966)

Champion Shamsi poster
Original title
شمسی پهلوان
Directed by
Siamak Yasemi
Genre
comedy, drama, romance
Country
Iran
Runtime
1h 56m
Elsewhere
IMDb
The 3D catalogue: film cases on wooden shelves, with the cat sitting at the counter next to its greeting.

The catalogue in 3D

The film shelves have a room of their own that you can walk around in. The cat behind the counter is the AI Catbot, and they pick real films from the same catalogue when you tell them what you feel like watching. Nothing is for sale, here or in there. Go in from here and this film is already out on the counter, with more like it waiting on the shelf next to it.

More films like this

How it feels

Two sisters travel from Shiraz to Tehran and stay at an inn. The innkeeper wants his daughter to marry his nephew, but she loves a young driver. One sister poses as a wealthy woman and later disguises herself as a man to get close to that nephew.

comediclight-heartedromanticwhimsicalfast-pacedtheatricalwarmplayful

What happens

شمسی پهلوون فیلمی به کارگردانی سیامک یاسمی و نویسندگی سیامک یاسمی، ابراهیم زمانی آشتیانی محصول سال ۱۳۴۵ است. دو خواهر به نام‌های شمسی و ساقی از شیراز به تهران سفر می‌کنند و در مسافرخانه ای ساکن می‌شوند. مالک مسافرخانه، که صاحب کافه ای هم هست، قصد دارد دخترش سوسن را به ازدواج پسر برادرش جمشید درآورد، اما سوسن به جوان راننده ای به نام احمد علاقه دارد. شمسی به عنوان زنی میلیونر به جمشید و دوستش فرامرز معرفی می‌شود. اما جمشید به شمسی و دوستش فرامرز به ساقی ابراز علاقه می‌کنند. شمسی از ادامهٔ ملاقات با جمشید طفره می‌رود، و خود را در هیئت جاهلی درمی‌آورد و با نام شمس‌الله به عنوان رانندهٔ جمشید استخدام می‌شود. او وانمود می‌کند که مدتی رانندهٔ شمسی بوده‌است و وعده می‌دهد که امکان ملاقات جمشید و شمسی را فراهم کند. قرار ملاقات شمسی و جمشید گذاشته می‌شود و جمشید به شمسی بیش از پیش ابراز علاقه می‌کند. نوکر عموی جمشید که متوجه شده شمس‌الله همان شمسی است در یک میهمانی هویت او را برملا می‌کند. جمشید کماکان بر ازدواج شمسی پافشاری می‌کند. اما عموی جمشید تهدید می‌کند که که در صورت ازدواج جمشید با شمسی برادرزادهٔ خود را از ارث محروم خواهد کرد، و رضایت دختر را جلب می‌کند که جمشید را ترک کند. از طرف دیگر عموی جمشید وانمود می‌کند که شمسی عشق خود به جمشید را به جعبه ای جواهر فروخته‌است. شمسی و ساقی به شیراز بازمی‌گردند و می‌بینند که پدرشان با پولی که فرامرز برای او فرستاده خانهٔ مجللی خریده‌است. پس از روشن شدن قضایا جمشید و فرامرز به زادگاه دو خواهر می‌روند تا آنها را از پدرشان خواستگاری کنند. (from Wikipedia, CC BY-SA)

More like this

This page is from Underplayed Gems. Not quite it? You can browse by genre, country and year, or take this one into the 3D catalogue and ask the Catbot for something closer.